يحيى دولت آبادى
214
حيات يحيى ( فارسى )
مستوفى الممالك بر خلاف دو رئيس دولت پيش از خود كه بانگليسيان وعده ميدادند مجلس را دائر كرده قرارداد را بمجلس خواهند برد با صراحت لهجه به آنها ميگويد قرارداد قابل بردن بمجلس نيست و من بعد از داخل شدن به كار اول تلگرافى را كه امضاء خواهم كرد دستورالعملى است بسفراى خارجه خود كه از هركجا صلاح باشد براى اصلاحات ادارى مخصوصا ماليه و صاحبمنصب براى قشون اجير كرده بفرستند چونكه به همه حاجت داريم و نميتوانيم همه را از انگليس بخواهيم بديهى است اين اقدام من مخالف قرارداد وثوق الدوله و موجب رنجش شما خواهد شد در صورتى كه رنجيدن شما را هم صلاح مملكت نميدانم پس بهتر اين است قبلا باهم طرح لغو شدن قرارداد را بريزيم و ضمنا معلوم كنيم شما از ما چه ميخواهيد و ما از شما چه همين كه سنگينى اين بار از دوش من برداشته شد مشكلات انتخابات و افتتاح مجلس و هرمشكل داخلى ديگر را عهدهدار حل آن خواهم شد . انگليسيان سفارت تهران جواب ميدهند ما دستورى از لندن نداريم كه با شما در اين موضوع داخل مذاكره شويم مستوفى الممالك از آنها تقاضا مىكند بلندن تلگراف كرده جواب بخواهند بىاينكه نتيجهئى از اين تقاضا بگيرد زيرا آنها نقشهء ديگر دارند و به اين صحبتها اهميت نميدهند . پس از مستوفى الممالك كارى ساخته نشده بكنار ميرود و چند روز مملكت بىدولت ميماند فقط شاه با جرئتى كه نظيرش از او كمتر ديده شده است معاونين وزارتخانهها را طلبيده هريك را مسئول كار خويش قرار داده ميسپارد خبر جريان كارها را به خود او بدهند . شاه مجددا بسپهدار اعظم تكليف كرده است دولتى تشكيل بدهد يكى براى گذرانيدن وقت تا موقع آشكار شدن آنچه در پس پرده است برسد و ديگر آنكه استعفاى سپهدار در مسكو سوء اثر كرده است و تصور نمودهاند بواسطه امضاء عهدنامه آنها او مجبور شده است كنارهگيرى كند و نميدانند جانشين او با آنها چه معامله خواهد كرد و ميخواهند او بجاى خود بماند شاه هم صلاح ديده است موقتا هم كه باشد او رئيس دولت بوده باشد .